زين العابدين شيروانى
44
بستان السياحه ( فارسي )
و دولت كشوده كه ذكر همه باعث طول كلام خواهد بود لاجرم بذكر دو نفر ايشان اختصار خواهد نمود ذكر ابراهيم پاشا ابن اسماعيل آقا اميرى معرفت شعار و وزيرى حكمت دثار بوده فقير مانند آن وزير معرفت مصير از فرق حكام و اهل احكام كمتر مشاهده نموده به زيور حكمت و علم و فضيلت آراسته و به حليه سخاوت و كرامت و معرفت پيراسته و در فن اكسير سازى دانا و در علم حجر مكرّم توانا و در مراتب امزجه و طبايع مواليد بينا بود چنانچه از زيبق و كبريت ياقوت ممتاز ساختى و سيم و زر از فلزّات ناقصه پرداختى و استادان اين فنّ در بلاد روم و شام و غيره قبول نمودندى و صاحبان بصيرت و ارباب خبرت خريدندى روزى فقير از ان امير سؤال نمود كه جمعى از دانشمندان علم كيميا را انكار نمودهاند و وجود او را چون وفاى اهل زمانه و سيمرغ كفتهاند شعر وفا مجوى ز كس ور سخن نمىشنوى * به هرزه طالب سيمرغ و كيميا مىباش در اين باب چه فرمائى و اين عقده مشكل را چكونه حلّ نمائى در جواب فرمود اشخاصى كه علم كيميا را انكار كردهاند و وجود او را معدوم دانستهاند از خرد تهى و از ابلهى پر و در عقل و هوش بسان لرند ديكرباره فقير كفت كه منكران كويند قلب ماهيّت محالست زيرا كه ماهيّت شمس و قمر غير از مشتريست جواب فرمود اشخاصى كه كيميا سازند و زهره و مرّيخ را شمس پردازند ايشان دعوى تجويز قلب ماهيّت نكنند و دم از محالات نزنند بيت زمرهء انبيا غلط نروند * اولياء از پى سقط نروند كار اين آب كار بازى نيست * شهرتى اينچنين مجازى نيست همه معروف و قائلند به اين * بكرفت اين سخن زمان و زمين ارباب اين فن كويند طبايع و امزجه مواليد ثلاثه و عناصر اربعه مشخص و معيّن و حدود طبايع انها بر ضماير اصحاب بينش و ارباب دانش روشن است بعضى كرم و خشك و بعضى كرم و تر و بعضى سرد و خشك و بعضى سرد و تر بعضى را حرارت غالب و برخى را يبوست و درجهء هريك در حرارت و رطوبت و برودت و يبوست معلوم است و مزاج طلا باعتدال قريب و فضّه به سردى مايل است و فلزّات ناقصه استعداد دارند كه بكمال ذهب و فضّه برسند و چون علّت و مانع در ميان عايق شده و امزجه فلزّات علّت يافته و مريض كشته پس اكر طبيب حاذق و حكيم فايق بتدبير لايق دفع علل آنها كند و بفكر صايب امراض فلزّات را به صحت مبدّل كرداند هرآينه فلزّات ناقصه معلوله صحيح المزاج كشته بمقام بلند و مرتبه ارجمند كه عبارت از مقام شمسى و قمرى باشند و اصل شوند درين سخن شكّى و شبههء نيست چنانچه مكرّر در عالم سياحت ديده و مشاهده كرديده است اوّل كسى كه بدين علم ملهم شد حضرت آدم ع بود و بعضى كويند كه جبرئيل ع بوى تعليم فرمود و بعد از آدم شيث ع و ادريس ع هر دو از انبياى عظام بودند اين فنّ شريف را در جهان آشكار نمودند و حضرت موسى على نبيّنا عليه السّلام علانيه ساخت چه كه من جمله معجزات آن حضرت بود و چون جمعى از كفره عملبرّانى مىكردند حضرت موسى ع بالهام ربّانى جهة تميز برّانى از جوّانى تيزآب را پديد آوردند مصرع تا سيهروى شود هركه در او غش باشد اخبارى كه بر وجود كيميا دلالت دارد از سرور اولياء و ائمّه هدى ع بسيار است من جمله جناب ولايتمآب ع فرموده من حلّ الطّلق فقد استغنى عن الخلق و محقّقان كفتهاند كه آيهء وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغٍ لِلْآكِلِينَ در بيان علم كيمياست و فضّه ساختن فضّه كنيز سرور اوليا و آوردن به خدمت آن حضرت و فرمودن آن حضرت كه اين فلان عيب دارد بهغايت مشهور است و چون اين علم بهغايت شريف و فنّ لطيف است لاجرم بدست هر بىسروپائى نبايد و ناخن هر مشّاقى حلّ و عقد اين ننمايد و او را استادى كامل و مرشدى مكمّل بايد مصرع كه كم شد آنكه در اين ره به رهبرى نرسيد حكما كيميا را اخت النبوّة و سر الولاية و مثلث الكيان و مربّع الكيفيّة كفتهاند ببايد دانست كه لفظ كيميا بمعنى حيله و تدبير است و در اصطلاح قوم ساختن چيزيست از اجزاء چند و يا از شىء واحد و تدبيريست در فلزّات ناقصه كه بكمال رسد همكى را اكسير كويند و اكسير بر سه قسم است اوّل آنكه اجزاى چند را از مواليد ثلاث بطريق تصعيد و تطهير و تركيب و تعفين و تدميس و تكليس و تقطير و تنقير و تصفيه و تشميع و حلّ و عقد و فصل و وصل فرموده مانند خاك اغبر يا دهن حاصل كرده بر فلزّات ناقصه طرح نموده بكمال رسانند و در طرح اينكونه اكسير اختلاف فراوانست چنان كه كويند يكى بر پنج